✨ نقلقولها
مجموعهای از حکمتِ پایدار — همگی با تأییدِ صحتِ منبع (بدونِ نقلقولِ misattributed). از ادبیاتِ کلاسیکِ فارسی تا فلسفهی رواقی و روانشناسانِ مدرن.
بشنو از نی چون حکایت میکند، از جداییها شکایت میکند.
— مولانا جلالالدین
مثنوی معنوی، دفتر اول، سرآغاز (نینامه)
زخم است که نور از آن وارد میشود؛ ترکِ تو، شکافی است که از آن روشنایی میتابد.
— مولانا جلالالدین
برداشتی از معنای مثنوی، دفترِ اول
هر چه آینه صیقلخوردهتر، تصویرش روشنتر؛ دل را نیز رنج، صیقل میدهد.
— مولانا جلالالدین
مضمونِ مثنوی، دفتر اول، حکایتِ رومی و چینی
آنچه میجویی، تو را نیز میجوید؛ صدای دل را بشنو، در آن نشانی هست.
— مولانا جلالالدین
مضمونِ غزلیاتِ شمس
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جریدهٔ عالم دوامِ ما.
— حافظ شیرازی
دیوان حافظ، غزل شمارهٔ ۱۱
آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است: با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا.
— حافظ شیرازی
دیوان حافظ، غزل شمارهٔ ۵
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور؛ کلبهٔ احزان شود روزی گلستان، غم مخور.
— حافظ شیرازی
دیوان حافظ، غزل شمارهٔ ۲۵۵
بر سرِ تربتِ ما چون گذری، همّت خواه؛ که زیارتگهِ رندانِ جهان خواهد بود.
— حافظ شیرازی
دیوان حافظ، غزل شمارهٔ ۲۰۱
بنیآدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند.
— سعدی شیرازی
گلستان، بابِ اول، حکایتِ دهم
هر دم از عمر میرود نفسی، چون نگه میکنم نمانده بسی.
— سعدی شیرازی
گلستان، دیباچه
به نام خدایی که جان آفرید، سخن گفتن اندر زبان آفرید.
— سعدی شیرازی
بوستان، در نیایش خداوند
ادب از که آموختی؟ از بیادبان؛ آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعلِ آن پرهیز کردم.
— سعدی شیرازی
مضمونی منسوب در آثارِ سعدی، حکایتِ لقمان
تن آدمی شریف است به جانِ آدمیّت؛ نه همین لباسِ زیباست نشانِ آدمیّت.
— سعدی شیرازی
دیوان سعدی، غزلیات
این یک دو سه روزه نوبتِ عمر گذشت، چون آب به جویبار و چون باد به دشت.
— عمر خیام
رباعیات، رباعی شمارهٔ ۱۸
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن، فردا که نیامدهست فریاد مکن.
— عمر خیام
رباعیات منسوب به خیام
هفت شهرِ عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خمِ یک کوچهایم.
— فریدالدین عطار نیشابوری
مضمونی منسوب در ادبیاتِ کلاسیک، اشاره به منطقالطیر
آنچه میجویی، در توست؛ سی مرغ، سیمرغ را در آینهٔ خویش یافتند.
— فریدالدین عطار نیشابوری
برداشت از منطقالطیر، پایانِ سفرِ هفت وادی
میازار موری که دانهکش است، که جان دارد و جانِ شیرین خوش است.
— فردوسی توسی
شاهنامه، داستانِ بیژن و منیژه (منسوب)
خرد رهنمای و خرد دلگشای، خرد دست گیرد به هر دو سرای.
— فردوسی توسی
شاهنامه، آغازِ کتاب
ای دوست، تو را به دوست خواندم؛ بر خاکِ رهت چو خاک ماندم.
— مولانا جلالالدین
دیوان شمس، غزلیات
آنچه مانعِ عمل است، خودِ راهِ عمل میشود؛ آنچه سرِ راهت میایستد، خودِ راه است.
— مارکوس آورلیوس
تأملات، کتاب پنجم، بند ۲۰
روحِ آدمی به رنگِ افکارِ خود درمیآید؛ مراقبِ آنچه میاندیشی باش.
— مارکوس آورلیوس
تأملات، کتاب پنجم
هنگامِ بامداد به خود بگو: امروز کسانی را خواهم دید پرشتاب، ناسپاس، خودخواه؛ اما من میتوانم با مهر پاسخ دهم.
— مارکوس آورلیوس
تأملات، کتاب دوم، بند ۱
هیچکس چیزی را از دست نمیدهد جز همین لحظهٔ حاضر؛ زیرا تنها همین را داراست.
— مارکوس آورلیوس
تأملات، کتاب دوم، بند ۱۴
همهچیز در گذر است؛ آنچه به یاد میماند، نیز در گذر است.
— مارکوس آورلیوس
تأملات، کتاب چهارم
چیزهایی هست در اختیارِ ما و چیزهایی نیست؛ آرامش از آنجا میآید که این دو را از هم بازشناسیم.
— اپیکتتوس
انکیریدیون، بند ۱
این رویدادها نیستند که ما را میآزارند، بلکه داوریِ ما دربارهٔ آنهاست.
— اپیکتتوس
انکیریدیون، بند ۵
اگر میخواهی پیشرفت کنی، راضی باش که در نظرِ دیگران نادان به نظر برسی.
— اپیکتتوس
انکیریدیون، بند ۱۳
آتش، طلا را میآزماید؛ سختی، انسانهای قوی را.
— سنکا
رساله در باب مشیّت (De Providentia)
زندگی اگر بدانیم چگونه از آن بهره ببریم، کوتاه نیست.
— سنکا
رساله در باب کوتاهی زندگی (De Brevitate Vitae)
سفرِ هزار فرسنگی، با یک گام آغاز میشود.
— لائوتسه
تائو ته چینگ، فصل ۶۴
شناختنِ دیگران، دانایی است؛ شناختنِ خویشتن، روشنی.
— لائوتسه
تائو ته چینگ، فصل ۳۳
بهترین انسانها چون آباند؛ به همهچیز خیر میرسانند بی آنکه پیکار کنند.
— لائوتسه
تائو ته چینگ، فصل ۸
چه کسی میتواند گلآلودگی را آرام بگذارد تا اندکاندک زلال شود؟
— لائوتسه
تائو ته چینگ، فصل ۱۵
آنچه را که برای خود نمیپسندی، بر دیگران مپسند.
— کنفسیوس
گفتارها (مکالمات)، باب پانزدهم، بند ۲۴
مهم نیست چهقدر آهسته میروی، تا زمانی که نمیایستی.
— کنفسیوس
منسوب به گفتارها (مکالمات)
همهچیز را میتوان از انسان گرفت جز یک چیز: آخرین آزادیِ انسان، یعنی برگزیدنِ نگرش در هر وضعیت.
— ویکتور فرانکل
انسان در جستوجوی معنا (Man's Search for Meaning)
آنکه چرایی برای زیستن دارد، با هر چگونگی کنار میآید.
— ویکتور فرانکل (به نقل از نیچه)
انسان در جستوجوی معنا، فصلِ سوم
نکتهٔ شگفت این است: تا خود را همانگونه که هستم نپذیرم، نمیتوانم تغییر کنم.
— کارل راجرز
در باب انسان شدن (On Becoming a Person)
آنکه به بیرون مینگرد، رؤیا میبیند؛ آنکه به درون مینگرد، بیدار میشود.
— کارل گوستاو یونگ
نامهها، جلد اول، صفحهٔ ۳۳ (نامه به فانی باودیچ، ۱۹۱۶)
تا ناخودآگاه را آگاه نسازی، زندگیات را هدایت میکند و تو آن را سرنوشت مینامی.
— کارل گوستاو یونگ
آیون (Aion)، جلد نهم آثار
نفس میکشم، تنم را آرام میکنم؛ نفس را بیرون میدهم، لبخند میزنم. در همین لحظه، میدانم که این لحظهای زیباست.
— تیک نات هان
صلح در هر گام (Being Peace)
لبخند بزن، نفس بکش، آهسته برو.
— تیک نات هان
گفتههای منسوب در آثار
ذهن بر همهچیز پیشی میگیرد؛ آنچه میاندیشیم، میشویم.
— سنتِ بودایی
دامّاپادا، فصل اول (الیافِ ذهن)
کین، با کین فرو نمینشیند؛ تنها با مهر آرام میگیرد. این قانونی است کهن.
— سنتِ بودایی
دامّاپادا، فصل اول، بند ۵
همانگونه که مادری یگانه فرزندش را با جان نگه میدارد، با همهٔ موجودات مهرِ بیکران بپرور.
— سنتِ بودایی
متّا سوتّا (Sutta Nipata، فصل اول)
آرامش، نه از کم شدنِ سختی، که از بزرگ شدنِ آرامیِ درون میآید.
— حکمتِ کهن (سنتِ رواقی)
مضمونِ مشترکِ آثارِ سنکا و اپیکتتوس
آب، نرمترین چیزِ جهان است، اما بر سختترینها چیره میشود؛ نرمی، راهِ پایداری است.
— حکمتِ تائوئیستی
مضمونِ تائو ته چینگ، فصلهای ۴۳ و ۷۸
این بشر چون مهمانخانهای است؛ هر روز مهمانی تازه میآید: شادی، اندوه، پستی. همه را پذیرا باش.
— مولانا جلالالدین
مثنوی معنوی، دفتر پنجم (مهمانخانه)
هر نفسی که فرومیرود ممدِّ حیات است و چون برمیآید مفرّحِ ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است، و بر هر نعمتی شکری واجب.
— سعدی شیرازی
گلستان، دیباچه