نگاهِ نو
→ بازگشت به مقالات

استرس و بدن: وقتی ذهن تنیده می‌شود، تن می‌داند

محورِ HPA، کورتیزول و درس‌هایی از پژوهش‌های ساپولسکی برای آرام کردنِ تن.

بدن، تاریخ‌نگارِ استرس‌های ما است. هر فشاری که از سر می‌گذرانیم، چه از سرِ کار باشد، چه از سرِ یک رابطه‌ی دشوار، در زیرِ پوست‌مان واکنش‌هایی بسیار دقیق و باستانی برمی‌انگیزد. این واکنش‌ها در کوتاه‌مدت زندگی‌بخش‌اند و در درازمدت می‌توانند فرسایشی شوند. درکِ این که چرا و چگونه استرس بر تنِ ما اثر می‌گذارد، نخستین گام برای بازگرداندنِ تعادل به آن است. در این مقاله نگاهی می‌اندازیم به محورِ HPA، نقشِ کورتیزول، پژوهش‌های روبرت ساپولسکی، و مهم‌تر از همه، روش‌هایی که علم می‌گوید بدنِ ما را آرام می‌کند.

محورِ HPA: سیستمِ هشدارِ بدن

وقتی مغز یک تهدید را شناسایی می‌کند، آبشاری از پیام‌های شیمیایی به راه می‌افتد که در علم به نامِ محورِ هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال یا HPA شناخته می‌شود. هیپوتالاموس در پایه‌ی مغز هورمونی به نامِ CRH ترشح می‌کند که به غده‌ی هیپوفیز پیام می‌دهد؛ هیپوفیز هورمونِ ACTH می‌سازد و آن را به غددِ آدرنال در بالای کلیه‌ها می‌فرستد. آدرنال در پاسخ، کورتیزول و آدرنالین آزاد می‌کند. این هورمون‌ها بدن را برای واکنشِ جنگ-گریز آماده می‌کنند: ضربانِ قلب بالا می‌رود، قند به جریانِ خون می‌ریزد، عضلات آماده‌ی حرکت می‌شوند و سیستم‌های غیرضروری مانندِ هضم و ترمیمِ بافت موقتاً متوقف می‌شوند. این سیستم در طبیعت برای موقعیت‌های لحظه‌ای طراحی شده، نه برای روشن ماندنِ مدام.

درسِ گورخر: استرسِ حاد در برابرِ استرسِ مزمن

روبرت ساپولسکی، عصب‌شناسِ دانشگاهِ استنفورد، در کتابِ مشهورِ خود «چرا گورخرها زخمِ معده نمی‌گیرند؟» (۱۹۹۴) به این پرسشِ ساده پرداخت: چرا حیوانات با وجودِ خطرهای جدی، مانندِ انسان دچارِ بیماری‌های ناشی از استرسِ مزمن نمی‌شوند؟ پاسخِ ساپولسکی روشن است: گورخر وقتی شیر را می‌بیند، فرار می‌کند، نجات می‌یابد و سپس آرام به چریدن برمی‌گردد. سیستمِ استرسِ او روشن و خاموش می‌شود. اما انسان توانایی ویژه‌ای دارد: می‌تواند تنها با فکر کردن به یک تهدید، چه واقعی و چه فرضی، همان آبشارِ هورمونی را در بدنش بیدار کند. ما درباره‌ی قبض، جلسه‌ی فردا، رابطه‌ی دیروز و سرنوشتِ آینده فکر می‌کنیم و سیستمِ هشدارِ بدنمان ساعت‌ها و گاه ماه‌ها روشن می‌ماند. این روشن ماندنِ مزمن، همان جایی است که آسیب آغاز می‌شود.

اثرِ بلندمدتِ کورتیزولِ بالا

ساپولسکی و دیگر پژوهشگران نشان داده‌اند که سطحِ بالا و طولانیِ کورتیزول می‌تواند به ساختار و کارکردِ بدن آسیب بزند. در مغز، کورتیزولِ مزمن با کاهشِ حجمِ هیپوکامپ (مرکزِ حافظه) و افزایشِ فعالیتِ آمیگدال (مرکزِ ترس) همراه است. در بدن، با فشارِ خونِ بالا، مقاومت به انسولین، تضعیفِ سیستمِ ایمنی، اختلال در خواب و افزایشِ التهابِ سیستمی پیوند دارد. این یافته‌ها توضیح می‌دهند چرا افرادی که مدتِ طولانی زیرِ فشار هستند، بیشتر به سرماخوردگی، مشکلاتِ گوارشی، خستگیِ مزمن و افسردگی مبتلا می‌شوند. نکته‌ی مهم این است که این آسیب‌ها ناشی از خودِ هورمون نیستند؛ کورتیزول در دوزِ درست و زمانِ کوتاه برای زندگی ضروری است. آسیب از پایان‌ناپذیریِ این پاسخ می‌آید.

چگونه بدنِ خود را آرام کنیم؟

خوشبختانه همان طور که ذهن می‌تواند بدن را تنیده کند، می‌تواند به آرامش هم بفرستد. سیستمِ پاراسمپاتیک، که نقشِ ترمز را در برابرِ سیستمِ هشدار دارد، با چند تمرینِ ساده فعال می‌شود. تنفسِ آهسته‌ی دیافراگمی، به‌ویژه با بازدمی بلندتر از دم، عصبِ واگ را تحریک می‌کند و ضربانِ قلب را کاهش می‌دهد. حرکتِ بدنیِ منظم، حتی پیاده‌رویِ ۳۰ دقیقه‌ای، کورتیزول را در طولِ زمان پایین می‌آورد. خوابِ کافی و باکیفیت، تماسِ بدنیِ امن با عزیزان، گذراندنِ زمان در طبیعت، و تمرین‌های ذهن‌آگاهی همگی شواهدِ علمیِ روشنی برای کاهشِ پاسخِ استرس دارند. مهم‌تر از این تکنیک‌ها، بازنگری در منابعِ مزمنِ استرس است؛ گاهی پاسخِ واقعی، تغییرِ یک وضعیت یا مرزگذاری است، نه فقط مدیریتِ بهترِ آن.

نکته‌های کلیدی

مبنای پژوهشی: این مقاله بر پایه‌ی پژوهش‌های روبرت ساپولسکی در دانشگاهِ استنفورد درباره‌ی نوروبیولوژیِ استرس، مفاهیمِ پایه‌ی کارِ هانس سلیه درباره‌ی سندرمِ سازگاریِ عمومی و یافته‌های گسترده‌ی روان‌عصب‌شناسیِ ایمنی درباره‌ی اثرِ کورتیزولِ مزمن بر بدن نوشته شده است.

منابع

یه نفس تازه