نگاهِ نو
→ بازگشت به مقالات

علمِ عادت: چرا آنچه می‌کنیم تکرار می‌شود؟

حلقه‌ی عادتِ دوهیگ، چارچوبِ چهار قانونِ کلیر و نقشِ دوپامین در میلِ ما به تکرار.

بیش از آنچه فکر می‌کنیم، روزِ ما را عادت‌ها می‌سازند، نه تصمیم‌ها. پژوهش‌ها برآورد می‌کنند که حدودِ ۴۰ تا ۴۵ درصد از رفتارهای روزانه‌ی ما عادتی‌اند، یعنی به‌جای تفکرِ آگاهانه، با خلبانِ خودکارِ مغز انجام می‌شوند. این طراحی بسیار هوشمندانه است؛ مغز انرژیِ ذهنی را برای تصمیم‌های مهم نگه می‌دارد و کارهای روزمره را به مدارهای خودکار می‌سپارد. اما همین مدارها وقتی به سمتِ رفتارهای ناکارآمد می‌روند، تغییر را دشوار می‌کنند. خبرِ خوب این است که علمِ امروز نقشه‌ای روشن از این مدارها در دست دارد.

حلقه‌ی عادت: کشفِ آزمایشگاهِ ام‌آی‌تی

در دهه‌های اخیر، پژوهش‌های آن گریبیل و همکارانش در مؤسسه‌ی مک‌گاورنِ ام‌آی‌تی نشان داد که عادت‌ها در بخشی از مغز به نامِ هسته‌های قاعده‌ای (basal ganglia) ذخیره می‌شوند. وقتی رفتاری برای نخستین بار انجام می‌شود، کرتکسِ پیشانی، که مرکزِ تصمیم‌گیریِ آگاهانه است، بسیار فعال است. اما با تکرار، فعالیت به‌تدریج به هسته‌های قاعده‌ای منتقل می‌شود و رفتار خودکار می‌گردد. چارلز دوهیگ، روزنامه‌نگارِ تحقیقیِ آمریکایی، در کتابِ «قدرتِ عادت» (۲۰۱۲) این یافته‌ها را به مدلی ساده و کاربردی بدل کرد: حلقه‌ی سه‌گانه‌ی عادت که از نشانه (cue)، روالِ رفتار (routine) و پاداش (reward) تشکیل شده است. وقتی این حلقه چند بار تکرار شود، نشانه به‌تنهایی کافی است تا مغز خواهانِ روال شود.

چهار قانونِ تغییرِ رفتار از نگاهِ کلیر

جیمز کلیر در کتابِ «عادت‌های اتمی» (۲۰۱۸) با تکیه بر همان حلقه، چارچوبی کاربردی ارائه داد و حلقه را به چهار جزء گسترش داد: نشانه، اشتها (craving)، پاسخ و پاداش. در پی این چهار جزء، چهار قانونِ ساده برای ساختنِ عادتِ خوب پیشنهاد می‌شود: آن را آشکار کن (محرک را در محیطت پیدا و برجسته کن)، آن را جذاب کن (انگیزه و انتظارِ لذت بساز)، آن را آسان کن (تا جای ممکن اصطکاک را کم کن)، و آن را رضایت‌بخش کن (پاداشی فوری برای رفتار طراحی کن). برای کنارگذاشتنِ عادتِ نامطلوب، این قوانین برعکس می‌شوند: ناپیدا، نازیبا، دشوار و ناخوشایند. زیباییِ این چارچوب در سادگیِ آن است؛ هر عادت را می‌توان از چهار زاویه ارزیابی و طراحی کرد.

دوپامین: شیمیِ خواستن، نه دوست داشتن

یکی از مهم‌ترین یافته‌های نوروساینسِ سه دهه‌ی اخیر این است که دوپامین، آن طور که مردم تصور می‌کنند، هورمونِ «لذت» نیست؛ هورمونِ «انتظارِ پاداش» است. آزمایش‌های ولفرام شولتز روی میمون‌ها نشان داد که نورون‌های دوپامینی نه در لحظه‌ی دریافتِ پاداش، بلکه در لحظه‌ای که نشانه‌ی پاداش ظاهر می‌شود، شلیک می‌کنند. این یعنی مغز یاد می‌گیرد به نشانه واکنش نشان دهد، نه به خودِ پاداش. این کشف برای فهمِ عادت بسیار مهم است: کشش و میلِ شدیدی که هنگامِ دیدنِ نشانه‌ی یک عادت احساس می‌کنیم، در واقع موجِ دوپامینی است که در انتظارِ پاداش بلند می‌شود. به همین دلیل کلیر می‌گوید قانونِ دوم (آن را جذاب کن) قانونِ دوپامین است؛ ما آنچه را آرزویش را داشته باشیم انجام می‌دهیم، نه آنچه را که در لحظه از آن لذت می‌بریم.

چرا تغییرِ عادت سخت است و چه باید کرد؟

پژوهشگرانِ نوروساینس به نکته‌ای مهم اشاره می‌کنند: هسته‌های قاعده‌ای حافظه‌ی عادت را پاک نمی‌کنند. حتی وقتی ماه‌ها رفتاری را کنار گذاشته‌ایم، مدارِ آن در مغز باقی می‌ماند و در حضورِ نشانه‌ی قوی می‌تواند دوباره فعال شود. به همین دلیل تغییرِ عادت بیشتر «جایگزینی» است تا «حذف». دوهیگ پیشنهاد می‌کند که برای تغییرِ یک عادتِ ناکارآمد، نشانه و پاداش را حفظ کنیم و فقط روال را عوض کنیم. کلیر بر نقشِ محیط تأکید می‌کند: تغییرِ محیط معمولاً آسان‌تر و پایدارتر از تغییرِ اراده است. اگر می‌خواهیم بیشتر کتاب بخوانیم، گذاشتنِ کتاب روی بالش، احتمالِ خواندن را بیشتر از قول دادن به خودمان زیاد می‌کند. تغییرِ کوچک اما پایدار، در طولِ زمان، اثرِ ترکیبی می‌سازد.

از هویت تا رفتار: ژرف‌ترین لایه‌ی تغییر

کلیر در پایان پیشنهادی روان‌شناختی دارد که با پژوهش‌های هویت در علومِ شناختی هم‌خوان است: پایدارترین تغییرها وقتی رخ می‌دهند که از تغییرِ هویت آغاز شوند، نه از تغییرِ هدف. به‌جای این که بگوییم «می‌خواهم ورزش کنم»، می‌توانیم بگوییم «می‌خواهم انسانی فعال باشم»؛ سپس هر بار که حتی پنج دقیقه راه می‌رویم، رأیی به این هویتِ تازه می‌دهیم. در طولِ زمان، باور درباره‌ی خود تغییر می‌کند و رفتار به‌طبیعی‌ترین شکل از این باورِ تازه پیروی می‌کند. این رویکرد، ترکیبی زیبا از علمِ مغز و روان‌شناسیِ خود می‌سازد و یادآور می‌شود که ما نه‌فقط آنچه فکر می‌کنیم، که آنچه به‌تکرار می‌کنیم، می‌شویم.

نکته‌های کلیدی

مبنای پژوهشی: این مقاله بر پایه‌ی پژوهش‌های آن گریبیل و همکارانش در ام‌آی‌تی درباره‌ی نقشِ هسته‌های قاعده‌ای در شکل‌گیریِ عادت، کارِ ولفرام شولتز درباره‌ی دوپامین و پیش‌بینیِ پاداش، چارچوبِ حلقه‌ی عادتِ چارلز دوهیگ (۲۰۱۲) و چهار قانونِ تغییرِ رفتارِ جیمز کلیر (۲۰۱۸) نوشته شده است.

منابع

یه نفس تازه