نگاهِ نو
→ بازگشت به مقالات

روان‌شناسیِ مثبت: علمِ شکوفاییِ انسان

از مدلِ PERMA تا خوش‌بینیِ آموخته‌شده؛ علمی برای زندگیِ بهتر

روان‌شناسی در بیشترِ قرنِ بیستم بیشتر روی رنج‌ها و اختلال‌ها تمرکز داشت؛ گویی هدف، تنها برطرف‌کردنِ آنچه اشتباه است بود. در پایانِ همان قرن، شاخه‌ای تازه شکل گرفت که پرسشِ دیگری را در مرکز قرار داد: «چه چیزی زندگی را ارزشمند و سرشار می‌کند؟» این شاخه، روان‌شناسیِ مثبت نام گرفت و امروز یکی از پویاترین حوزه‌های پژوهشیِ علومِ انسانی است؛ شاخه‌ای که می‌گوید سلامتِ روان فقط نبودِ بیماری نیست، بلکه حضورِ شکوفایی است.

تولدِ یک نگاهِ تازه

روان‌شناسیِ مثبت در سالِ ۱۹۹۸ با ابتکارِ مارتین سلیگمن، استادِ دانشگاهِ پنسیلوانیا و رئیسِ وقتِ انجمنِ روان‌شناسیِ آمریکا، به‌طورِ رسمی شکل گرفت. سلیگمن باور داشت روان‌شناسی باید در کنارِ درمانِ آسیب‌ها، به مطالعه‌ی نقاطِ قوت، فضیلت‌ها و عواملِ شکوفایی هم بپردازد. این نگاه به‌سرعت گسترش یافت و دانشمندانی مانند میهای چیکسنت‌میهای (پژوهشگرِ مفهومِ «جریان») و باربارا فردریکسون (نظریه‌ی «گسترش و ساخت» هیجان‌های مثبت) به آن غنا بخشیدند. روان‌شناسیِ مثبت ادعا نمی‌کند رنج وجود ندارد یا باید نادیده گرفته شود؛ بلکه می‌گوید کنارِ پرداختن به دشواری‌ها، باید سهمِ شادی، معنا و رشد را هم در زندگی جدی گرفت.

مدلِ PERMA: پنج ستونِ شکوفایی

سلیگمن در کتابِ «شکوفایی» (۲۰۱۱) مدلی پیشنهاد کرد به نامِ PERMA که شامل پنج عنصرِ اصلیِ بهزیستی است: هیجاناتِ مثبت (Positive Emotion) شاملِ شادی، آرامش، قدردانی و امید؛ درگیریِ عمیق (Engagement) یعنی حسِ غرق‌شدن در فعالیتی که برایمان معنادار است؛ رابطه‌های گرم (Relationships) که شاید مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌ی بهزیستی باشد؛ معنا (Meaning) یعنی حسِ خدمت به چیزی بزرگ‌تر از خود؛ و دستاورد (Accomplishment) یعنی پیشرفت در اهدافی که برایمان اهمیت دارد. ویژگیِ مهمِ این مدل آن است که هر پنج عنصر مستقل از هم قابلِ اندازه‌گیری و تقویت‌اند؛ یعنی می‌توان روی هر کدام جداگانه کار کرد و کیفیتِ زندگی را بالا برد.

خوش‌بینیِ آموخته‌شده

سلیگمن پیش از روان‌شناسیِ مثبت، پژوهش‌های گسترده‌ای درباره‌ی «درماندگیِ آموخته‌شده» انجام داده بود؛ پدیده‌ای که در آن موجود زنده پس از تجربه‌ی شرایطِ کنترل‌ناپذیر، حتی در شرایطِ جدید هم تلاش برای تغییر را رها می‌کند. اما او متوجه شد همه‌ی موجودات به این الگو نمی‌افتند و بخشی از آن‌ها پایدار می‌مانند. این کشف پایه‌ی نظریه‌ی «خوش‌بینیِ آموخته‌شده» شد: یعنی شیوه‌ای که با آن رخدادها را برای خود توضیح می‌دهیم، می‌تواند آموخته و تغییر داده شود. آدم‌های بدبین رویدادهای منفی را پایدار، فراگیر و شخصی می‌بینند («همیشه همین‌طور است، همه‌چیز خراب است، تقصیرِ من است»)، در حالی که افرادِ خوش‌بین همان رویداد را موقتی، محدود و وابسته به شرایط می‌بینند. خبرِ خوب این است که این سبکِ تفسیر، با تمرین قابلِ تغییر است.

شواهدِ تجربی و کاربردهای روزمره

پژوهش‌های روان‌شناسیِ مثبت در دو دهه‌ی گذشته نشان داده‌اند که تمرین‌های ساده‌ای مانندِ نوشتنِ «سه چیزِ خوبِ امروز»، شناختن و به‌کارگیریِ نقاطِ قوتِ شخصی، ابرازِ قدردانی و سرمایه‌گذاری روی رابطه‌ها می‌توانند به‌طورِ معناداری سطحِ شادی و کاهشِ نشانه‌های افسردگیِ خفیف کمک کنند. این تمرین‌ها جایگزینِ درمانِ تخصصی برای مشکلاتِ جدی نیستند، اما به‌عنوانِ بخشی از سبکِ زندگیِ سالم، تأثیرشان در پژوهش‌های متعدد تأیید شده است. روان‌شناسیِ مثبت یادآور می‌شود که شادی به اندازه‌ی غم، شایسته‌ی مطالعه و پرورش است.

نکته‌های کلیدی

مبنای پژوهشی: این مقاله بر پایه‌ی آثارِ مارتین سلیگمن (به‌ویژه کتاب‌های «خوش‌بینیِ آموخته‌شده» در ۱۹۹۰ و «شکوفایی» در ۲۰۱۱)، پژوهش‌های میهای چیکسنت‌میهای درباره‌ی جریان، و کارهای باربارا فردریکسون درباره‌ی نقشِ هیجاناتِ مثبت نوشته شده است.

منابع

یه نفس تازه