نگاهِ نو
→ بازگشت به مقالات

دوستی و تنهاییِ خاموش در مردان میانسال

خیلی از مردها در میانسالی متوجه می‌شوند دیگر کسی را ندارند که بدونِ بهانه با او چای بخورند. این تنهاییِ خاموش، قابلِ شکستن است ـ با قدم‌های کوچک.

یک پرسشِ ساده: آخرین بار کِی با یک دوست، بدونِ موضوعِ کار یا خانواده، نشستی و فقط حرف زدی؟ نه دربارهٔ ماشین، نه فوتبال، نه دلار ـ دربارهٔ این‌که «این روزها چطوری؟». اگر برای پاسخ باید مدتی فکر کنی، تنها نیستی. در نوجوانی، دوستی‌ها پر از صمیمیت و وفاداری‌اند. اما هرچه جلوتر می‌رویم، با شغل، ازدواج، فرزند، و فشارهای زندگی، دوستی‌ها کم می‌شوند و آن‌چه می‌ماند اغلب رابطه‌های کارکردی‌ست. در میانسالی، خیلی از مردها در یک «تنهاییِ خاموش» می‌مانند؛ تنهاییِ که خودشان هم اغلب اسمی برایش ندارند.

آمارها از یک پدیدهٔ پنهان می‌گویند

پژوهش‌های اخیر در دانشگاه‌های آمریکا و استرالیا نشان داده‌اند پدیده‌ای که اکنون «اپیدمیِ تنهاییِ مردانه» نامیده می‌شود، در دو دههٔ گذشته رشدِ چشمگیری داشته است. آمارها نشان می‌دهند درصدِ مردهایی که می‌گویند «هیچ دوستِ نزدیکی ندارند» در حال افزایش است و یک‌چهارمِ مردانِ جوان گفته‌اند بخشِ بزرگی از روز را احساسِ تنهایی می‌کنند. یک مطالعهٔ بلندمدتِ استرالیایی نشان داد سه عامل با تنهاییِ بیشتر در مردها مرتبط‌اند: انزوای اجتماعی، فسخِ رابطهٔ عاطفی، و باورِ شدید به نقشِ نان‌آوری. این یعنی هرچه مرد بیشتر «باید قوی باشم و تنها بایستم» را درونی کرده باشد، احتمالاً تنهاتر است.

چرا دوستی‌های مردانه در میانسالی آب می‌روند؟

روان‌شناسانِ اجتماعی چند علتِ کلیدی شناسایی کرده‌اند. اول، «دوستی‌های شانه‌به‌شانه» در مقابلِ «دوستی‌های روبه‌رو»: مردها اغلب در کنارِ یک فعالیت (ورزش، کار، خدمت) دوست می‌شوند، نه با گفت‌وگوی هیجانی. وقتی فعالیتِ مشترک تمام می‌شود، دوستی هم آرام آرام محو می‌شود. دوم، هنجارِ سنتیِ مردانگی که می‌گوید «به مردِ دیگر نباید آسیب‌پذیر بود»، ابرازِ صمیمیت بین مردها را محدود می‌کند. سوم، فشارِ ازدواج و فرزند: خیلی از مردها بعد از ازدواج، شبکهٔ اجتماعی‌شان را به خانواده محدود می‌کنند و چند سال بعد متوجه می‌شوند که جز همسر، کسی را ندارند. این یک نقصِ شخصیتی نیست؛ نتیجهٔ ساختاری است که اگر آن را بشناسیم، می‌توانیم تغییرش بدهیم.

چرا این تنهایی فقط «حسِ غم» نیست؟

تنهاییِ مزمن یک تجربهٔ ذهنیِ صرف نیست؛ تأثیراتِ جسمی و روانی روشنی دارد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند تنهاییِ بلندمدت با افزایشِ خطرِ بیماری‌های قلبی، التهابِ مزمن، اختلالِ خواب و افسردگی همراه است. در مردها، چون فضای ابرازِ این تنهایی هم محدود است، اغلب به‌شکلِ بی‌قراری، خشم، یا فرورفتن در کار و صفحهٔ نمایش بیرون می‌ریزد. این یعنی اگر این روزها می‌بینی شب‌ها بی‌دلیل ساعت‌ها در گوشی غرق می‌شوی یا فقط با کارت سرگرمی، ممکن است صدایی از درون داشته باشی که می‌گوید «به ارتباطِ واقعی نیاز دارم» ـ صدایی که هنوز اسم پیدا نکرده.

قدم‌های کوچک برای شکستنِ سکوت

خبرِ خوب این است که دوستی، حتی در میانسالی، قابلِ ساختن است. چند قدمِ عملی: اول، فهرستی از سه نفر بنویس که در گذشته با آن‌ها رابطهٔ خوبی داشتی ـ همکلاسی، همکارِ قدیمی، دوستِ دورهٔ سربازی. به یکی از آن‌ها یک پیامِ کوتاه بفرست، بدونِ توقعِ بزرگ: «یاد تو افتادم، چطوری؟» نزدیکِ نیمی از مردها به چنین پیامی پاسخی گرم می‌دهند. دوم، یک «فعالیتِ منظمِ مشترک» راه بینداز ـ کوهِ هفتگی، فوتبال، شطرنج، یا یک گروهِ مطالعه. دوستی روی فعالیتِ تکرارشونده سوار می‌شود. سوم، در همان فعالیت، گاهی یک پرسشِ غیرمعمول بپرس ـ نه «چه خبر؟»، که «این روزها چه چیزی ذهنت را درگیر کرده؟». چهارم، اگر تنهاییِ بلندمدت به جایی رسیده که به افسردگی شبیه است یا فکرهای تاریک سراغت آمده، خطِ اورژانسِ اجتماعی ۱۲۳ شبانه‌روزی، رایگان و محرمانه آن‌جاست. حرف زدن با یک نفر ـ حتی غریبه ـ اولین گرهِ شبکهٔ جدید است.

نکته‌های کلیدی

مبنای پژوهشی: این مقاله بر پایهٔ گزارش‌های American Institute for Boys and Men دربارهٔ تنهاییِ مردانه، مطالعهٔ بلندمدتِ Predictors of Male Loneliness Across Life Stages (۲۰۲۴) در استرالیا، و کارهای Julie Phillips دربارهٔ تحولِ دوستی در مسیرِ زندگیِ مردانه نوشته شده است.

منابع

یه نفس تازه