نگاهِ نو
→ بازگشت به مقالات

علمِ امید: نظریه‌ی اسنایدر و سه ستونِ امیدواری

امید آرزوی خام نیست؛ مهارتی است از جنسِ هدف، مسیر و اراده — و آموختنی است.

وقتی می‌گوییم «امیدوارم»، اغلب منظورمان آرزویی مبهم است؛ چیزی شبیهِ نگاه کردن به آسمان و انتظارِ باران. اما چارلز ریک اسنایدر، روان‌شناسِ آمریکایی، نشان داد که امیدِ واقعی چیزی بسیار فعال‌تر و توانمندتر است. در نظریه‌ی او، امید یک فرایندِ شناختی است: ترکیبی از داشتنِ هدفِ روشن، توانِ یافتنِ مسیرهایی به سوی آن هدف، و باور به اینکه می‌توانیم در آن مسیرها قدم برداریم. این تعریف خبرِ فوق‌العاده‌ای در دلِ خود دارد؛ اگر امید یک مهارتِ فکری است، پس مانندِ هر مهارتِ دیگری قابلِ یادگیری و تقویت است. در این مقاله با علمِ امید آشنا می‌شویم و یاد می‌گیریم چگونه آن را در زندگیِ خود بسازیم.

اسنایدر و کشفِ ساختارِ امید

اسنایدر سال‌ها در دانشگاهِ کانزاس به این پرسش فکر کرد که چرا برخی افراد در برابرِ ناکامی‌ها به مسیرشان ادامه می‌دهند و برخی متوقف می‌شوند. او در سالِ ۱۹۹۱ به همراهِ همکارانش مقاله‌ای بنیادین با عنوانِ «اراده و راه‌ها» منتشر کرد و امید را به‌صورتِ علمی تعریف نمود: مجموعه‌ای شناختی که از دو باورِ درهم‌تنیده ساخته شده است — حسِ عاملیت یعنی عزمِ هدفمند، و حسِ مسیریابی یعنی توانِ طراحیِ راه‌هایی برای رسیدن به هدف. در همان پژوهش، او «مقیاسِ امید» را نیز ساخت؛ پرسش‌نامه‌ای که از آن زمان در صدها مطالعه به کار رفته است. نکته‌ی انقلابیِ کارِ اسنایدر این بود که امید را از حوزه‌ی احساساتِ مبهم بیرون آورد و آن را به یک سازه‌ی قابلِ سنجش و قابلِ آموزش تبدیل کرد. از نگاهِ او، امید چشم بستن بر واقعیت نیست؛ بلکه دیدنِ واقعیت همراه با نقشه‌ای برای حرکت است.

سه ستون: هدف، مسیر، عاملیت

نظریه‌ی امید بر سه ستون استوار است. ستونِ نخست «هدف» است؛ مقصدی که برای ما ارزشمند و معنادار باشد، نه چندان آسان که بی‌اهمیت شود و نه چندان دور که دست‌نیافتنی به نظر برسد. ستونِ دوم «تفکرِ مسیریاب» است؛ یعنی توانِ تصورِ راه‌های گوناگون برای رسیدن به هدف، به‌ویژه وقتی راهِ اول بسته می‌شود. افرادِ پُرامید معمولاً به جای یک نقشه، چند نقشه در ذهن دارند و وقتی به بن‌بست می‌خورند می‌پرسند «راهِ دیگر کدام است؟» نه «چرا من؟». ستونِ سوم «عاملیت» است؛ همان نیروی درونی که اسنایدر آن را «اراده» می‌نامید — باور به اینکه «من می‌توانم شروع کنم و ادامه دهم». این سه ستون یکدیگر را تغذیه می‌کنند: هر بار که مسیری تازه پیدا می‌کنیم، حسِ عاملیتمان قوی‌تر می‌شود و هر بار که حسِ عاملیت داریم، با خلاقیتِ بیشتری مسیر می‌سازیم.

امید با زندگیِ ما چه می‌کند؟

پژوهش‌های پس از اسنایدر نشان داده‌اند که امید فقط یک حالِ خوبِ ذهنی نیست؛ پیش‌بینی‌کننده‌ی نتایجِ واقعی در زندگی است. در یک مطالعه‌ی طولیِ شش‌ساله، اسنایدر و همکارانش (۲۰۰۲) دریافتند که نمره‌ی امیدِ دانشجویان در آغازِ تحصیل، عملکردِ تحصیلی و ماندگاریِ آن‌ها در دانشگاه را پیش‌بینی می‌کند — حتی فراتر از آنچه نمره‌های ورودی پیش‌بینی می‌کردند. پژوهش‌های دیگر نشان داده‌اند افرادِ پُرامید در مواجهه با مشکلاتِ جسمی سازگاریِ بهتری دارند، در ورزش عملکردِ بالاتری نشان می‌دهند و در محیطِ کار خلاق‌تر و مقاوم‌ترند. دلیلش روشن است: کسی که برای هدفش چند مسیر می‌بیند، در برابرِ مانع کمتر فرو می‌ریزد و انرژیِ روانی‌اش را صرفِ حلِ مسئله می‌کند، نه سرزنشِ خود. امید مانندِ یک سیستمِ ناوبریِ درونی عمل می‌کند که با هر انحراف از مسیر، به جای خاموش شدن، «مسیرِ جدید» را محاسبه می‌کند.

چگونه امید بسازیم؟ تمرین‌های عملی

خبرِ خوب این است که هر سه ستونِ امید تمرین‌پذیرند. برای ستونِ هدف، اهدافِ خود را روشن و مشخص بنویسید و اهدافِ بزرگ را به پله‌های کوچک تقسیم کنید؛ ذهن برای پله‌ی بعدی بسیار راحت‌تر انرژی می‌سازد تا برای قله‌ای دور. برای ستونِ مسیر، تمرینِ «نقشه‌ی جایگزین» را انجام دهید: برای هر هدف، دستِ‌کم دو یا سه راهِ متفاوت روی کاغذ بیاورید و از خود بپرسید اگر راهِ اول بسته شد، قدمِ بعدی چیست. برای ستونِ عاملیت، موفقیت‌های کوچکِ گذشته‌ی خود را یادداشت کنید و هنگامِ سختی آن‌ها را مرور کنید؛ یادآوریِ «قبلاً هم از پسِ سختی برآمده‌ام» سوختِ عاملیت است. گفتگوی درونی‌تان را نیز بازنویسی کنید: به جای «نمی‌شود»، بگویید «هنوز راهش را پیدا نکرده‌ام». پژوهشِ چیونز و همکاران (۲۰۰۶) نشان داد که حتی یک برنامه‌ی گروهیِ هشت‌جلسه‌ای مبتنی بر همین اصول، سطحِ امید و حالِ روانیِ شرکت‌کنندگان را به‌طورِ معناداری بهبود می‌بخشد.

امیدِ واقع‌بین: تفاوتِ امید با خیال‌پردازی

گاهی نگرانیم که امیدواری ما را ساده‌لوح کند؛ اما نظریه‌ی اسنایدر دقیقاً عکسِ این را می‌گوید. خیال‌پردازی فقط تصویرِ مقصد است، بدونِ نقشه و بدونِ قدم؛ امید اما مقصد را با نقشه و اراده همراه می‌کند. فردِ پُرامید موانع را انکار نمی‌کند؛ آن‌ها را می‌بیند و دقیقاً به همین دلیل چند مسیر آماده دارد. به همین خاطر است که در پژوهش‌ها، امید با عمل‌گرایی و انعطاف همبسته است، نه با انکارِ واقعیت. اگر امروز احساس می‌کنید امیدتان کم‌رمق شده، این را نشانه‌ی ضعفِ شخصیت ندانید؛ شاید فقط هدفتان مبهم شده، یا مدت‌هاست مسیرِ تازه‌ای برای خود ترسیم نکرده‌اید. از یک هدفِ کوچک و عزیز شروع کنید، دو راه برایش بکشید و اولین قدمِ کوچک را همین هفته بردارید. امید، با همین قدم‌های کوچک، دوباره جان می‌گیرد.

نکته‌های کلیدی

مبنای پژوهشی: این مقاله بر پایه‌ی مقاله‌ی بنیادینِ اسنایدر و همکاران (۱۹۹۱) در ژورنالِ شخصیت و روان‌شناسیِ اجتماعی که نظریه‌ی امید و مقیاسِ امید را معرفی کرد، مطالعه‌ی طولیِ اسنایدر و همکاران (۲۰۰۲) درباره‌ی امید و موفقیتِ تحصیلی، و کارآزماییِ امیددرمانیِ چیونز و همکاران (۲۰۰۶) نوشته شده است.

منابع

یه نفس تازه