دوباره عاشقِ زندگی شدن: کنجکاوی، بازی و طعمِ تجربههای تازه
وقتی روزها تکراری میشوند، مشکل از زندگی نیست؛ از خاموش شدنِ چراغِ کنجکاوی است — و این چراغ دوباره روشنشدنی است.
یادتان هست کودکیها چطور یک جعبهی خالی میتوانست یک قلعه باشد و یک چالهی آب، یک اقیانوس؟ کودکان عاشقِ زندگیاند، نه چون زندگیشان بیمشکل است، بلکه چون با چشمِ تازه نگاه میکنند، میپرسند، دست میزنند و بازی میکنند. در بزرگسالی، زیرِ بارِ تکرار و مسئولیت، این چشمِ تازه کمنور میشود و یک روز به خودمان میآییم و میبینیم روزها شبیهِ هم شدهاند و دلمان برای آن شور تنگ است. روانشناسیِ مثبتگرا خبرِ خوبی دارد: عشق به زندگی یک ویژگیِ شخصیتیِ ثابت نیست که عدهای داشته باشند و عدهای نه؛ حاصلِ سازوکارهایی است — کنجکاوی، بازیگوشی، هیجانهای مثبت و تجربههای تازه — که همگی تمرینپذیرند. در این مقاله میبینیم چگونه میتوان دوباره با زندگی واردِ رابطهای زنده و عاشقانه شد.
چرا رابطهمان با زندگی سرد میشود؟
رابطهی ما با زندگی شبیهِ هر رابطهی طولانیِ دیگری است: اگر به عادت سپرده شود، سرد میشود. سازوکارِ اصلیِ این سردی، همان «خوگیریِ لذتی» است که پژوهشگرانی مانندِ لیوبومیرسکی توصیف کردهاند: ذهنِ ما برای صرفهجویی در انرژی، هر چیزِ تکراری را به حالتِ خودکار میبرد — مسیرِ هرروزه را نمیبیند، طعمِ غذای آشنا را نمیچشد و حضورِ نعمتهای ثابت را حس نمیکند. این صرفهجویی برای بقا مفید است، اما هزینهاش از دست رفتنِ طراوتِ تجربه است. نکتهی مهم این است که در این حالت، خودِ زندگی کمرنگ نشده؛ گیرندههای ما کمحس شدهاند. درست مانندِ پنجرهای که غبار گرفته: بیرون همان بیرونِ زیبا است، فقط شیشه پاککردنی است. این تشخیص، نقطهی امیدِ ماجرا است؛ چون اگر مشکل در گیرندههای ما است، راهِحل هم در دسترسِ ما است: تازگی، توجه و درگیریِ فعال — سه کاری که عاشقها به طورِ طبیعی انجام میدهند و ما میتوانیم آگاهانه از سر بگیریم.
هیجانهای مثبت: سرمایهای که ساخته میشود
باربارا فردریکسون در نظریهی «گسترش و ساختن» (۲۰۰۱) نشان داد که هیجانهای مثبت فقط حسِ خوبِ زودگذر نیستند؛ کارکردی تکاملی دارند. وقتی شادی، علاقه یا قدردانی را تجربه میکنیم، دامنهی توجه و فکر و عملمان «گسترده» میشود: احتمالِ اینکه چیزِ تازهای امتحان کنیم، با کسی گرم بگیریم یا ایدهای خلاقانه به ذهنمان برسد بالا میرود. و این گستردگی، بهمرور «سرمایه» میسازد: دوستیهای عمیقتر، مهارتهای بیشتر، بدنِ سالمتر و ذهنِ تابآورتر — منابعی که در روزهای سخت به کارمان میآیند. این یعنی یک مارپیچِ بالارونده: حالِ خوب، ما را به تجربههای تازه میکشاند؛ تجربههای تازه منابعِ ما را بیشتر میکنند؛ و منابعِ بیشتر، حالِ خوبِ بعدی را آسانتر میسازند. عاشقِ زندگی شدن یعنی سوار شدن بر همین مارپیچ. و نقطهی ورودش لازم نیست بزرگ باشد: یک قدمزدنِ متفاوت، یک آهنگِ نو، یک گفتوگوی کوتاه با یک غریبه — هر جرقهی کوچکِ هیجانِ مثبت میتواند آغازِ چرخه باشد.
کنجکاوی: موتورِ دوباره عاشق شدن
اگر بخواهیم یک کلید برای دوباره عاشقِ زندگی شدن انتخاب کنیم، آن کلید کنجکاوی است. تاد کشدان و مایکل استگر در پژوهشی در سالِ ۲۰۰۷ نشان دادند افرادی که کنجکاویِ بیشتری دارند، در زندگیِ روزمره رویدادها را معنادارتر تجربه میکنند و در روزهایی که کنجکاوانه رفتار میکنند — میپرسند، کشف میکنند، چیزِ تازه میآموزند — رضایت و حسِ معنای بیشتری گزارش میدهند. کنجکاوی پادزهرِ مستقیمِ عادت است: نگاهِ عادت میگوید «این را میشناسم، رد شو»، نگاهِ کنجکاو میگوید «صبر کن، اینجا چه چیزی هست که ندیدهام؟». تمرینش هم ساده است: هر روز یک «سؤالِ تازه» با خود حمل کنید — این درختِ سرِ کوچه چه اسمی دارد؟ همکارم چطور به این شغل رسید؟ این غذا اگر با ادویهی دیگری پخته شود چه طعمی میگیرد؟ به جای آنکه منتظرِ جالب شدنِ دنیا بمانیم، میتوانیم جالبیاب شویم. کشدان تأکید میکند که کنجکاوی حتی با اضطراب هم میتواند همزیستی کند: لازم نیست ترس برود تا کشف شروع شود؛ کافی است کنجکاوی یک قدم جلوتر از ترس راه برود.
بازی: تجملی که ضرورت است
بزرگسالی اغلب با این باورِ خاموش همراه است که بازی، کارِ بچهها است و وقتِ ما برای چیزهای «مهمتر» است. اما پژوهشهای رنه پرویر دربارهی بازیگوشیِ بزرگسالان تصویرِ دیگری میدهد: بزرگسالانِ بازیگوش — کسانی که در موقعیتهای روزمره جایی برای شوخی، خیالپردازی و سبکی باز میگذارند — رضایتِ بیشتری از زندگی دارند و حتی سبکِ زندگیِ فعالتری نشان میدهند. مهمتر اینکه پرویر و همکارانش در یک کارآزماییِ کنترلشده (۲۰۲۱) نشان دادند بازیگوشی تمرینپذیر است: شرکتکنندگانی که یک هفته تمرینهای ساده انجام دادند — مثلاً هر شب سه موقعیتِ بازیگوشانهی روزشان را ثبت کردند یا آگاهانه از بازیگوشیشان استفاده کردند — تا هفتهها بعد حالِ بهتر و نشانههای افسردهوارِ کمتری داشتند. بازی برای بزرگسال همان کاری را میکند که برای کودک: دنیا را از «فهرستِ وظایف» به «زمینِ کشف» تبدیل میکند. بازی لازم نیست رسمی باشد؛ آشپزیِ بدونِ دستور، عوض کردنِ مسیرِ پیادهروی برای کشفِ یک کوچهی تازه، شوخیِ کلامی با دوستان، یا حتی نگاه کردن به ابرها و پیدا کردنِ شکلها — هر چیزی که «نتیجه» را موقتاً کنار بگذارد و «تجربه» را جدی بگیرد.
نسخهی عملی: سی روز قرارِ عاشقانه با زندگی
عاشقِ زندگی شدن، مثلِ هر عشقِ دیگری، با قرار گذاشتن جان میگیرد. یک ماه، هفتهای دو «قرارِ کوچک با زندگی» در تقویمتان بگذارید و مثلِ یک قرارِ مهم با آن رفتار کنید. قرارِ نوعِ اول، «تازگی» است: هر هفته یک کارِ کوچکِ نکرده — یک غذای ناآشنا، یک مسیرِ نو، یک مهارتِ تازه به اندازهی ده دقیقه، گوش دادن به سبکی از موسیقی که هرگز سراغش نرفتهاید. قرارِ نوعِ دوم، «حضور» است: یک تجربهی آشنا را با چشمِ اولینبار انجام دهید؛ غروب را طوری تماشا کنید که انگار مسافری هستید که فردا میرود. در کنارِ این قرارها، سه عادتِ کوچک را روزانه نگه دارید: یک سؤالِ کنجکاوانه، یک لحظهی بازیگوشی، و شبها ثبتِ یک چیزی که امروز برای اولین بار دیدید یا فهمیدید. و یک رازِ آخر: عشق به زندگی با شریک شدن چند برابر میشود؛ کشفهایتان را برای کسی تعریف کنید، کسی را به قرارهایتان دعوت کنید. بعد از سی روز چیزی را خواهید دید که پژوهشها وعده میدهند: زندگی همان زندگیِ قبلی است، اما شما دیگر همان رهگذرِ خوابآلود نیستید — دوباره مسافرِ کنجکاوی شدهاید که از پنجره چشم برنمیدارد.
نکتههای کلیدی
- • سردی با زندگی اغلب از «خوگیری» میآید: زندگی کمرنگ نشده، گیرندههای ما کمحس شدهاند — و این برگشتپذیر است.
- • نظریهی گسترش و ساختنِ فردریکسون (۲۰۰۱): هیجانهای مثبت دید را باز میکنند و بهمرور سرمایهی روانی و اجتماعی میسازند.
- • پژوهشِ کشدان و استگر (۲۰۰۷): در روزهایی که کنجکاوانه رفتار میکنیم، زندگی معنادارتر و رضایتبخشتر تجربه میشود.
- • کارآزماییِ پرویر (۲۰۲۱) نشان داد بازیگوشیِ بزرگسالان با تمرینهای یکهفتهای تقویت میشود و اثرش هفتهها میماند.
- • به جای انتظار برای جالب شدنِ دنیا، جالبیاب شوید: هر روز یک سؤالِ تازه با خود حمل کنید.
- • هفتهای دو «قرارِ کوچک با زندگی» بگذارید: یکی برای تازگی، یکی برای حضور — و کشفهایتان را با دیگران شریک شوید.
منابع
- Fredrickson, B. L. (2001). The Role of Positive Emotions in Positive Psychology: The Broaden-and-Build Theory of Positive Emotions. American Psychologist, 56(3), 218-226.
- Kashdan, T. B., & Steger, M. F. (2007). Curiosity and Pathways to Well-Being and Meaning in Life: Traits, States, and Everyday Behaviors. Motivation and Emotion, 31(3), 159-173.
- Proyer, R. T., Gander, F., Brauer, K., & Chick, G. (2021). Can Playfulness Be Stimulated? A Randomised Placebo-Controlled Online Playfulness Intervention Study on Effects on Trait Playfulness, Well-Being, and Depression. Applied Psychology: Health and Well-Being, 13(1), 129-151.
- Lyubomirsky, S., Sheldon, K. M., & Schkade, D. (2005). Pursuing Happiness: The Architecture of Sustainable Change. Review of General Psychology, 9(2), 111-131.