هوش هیجانی: مهارتی که زندگی را عوض میکند
چهار حوزهی هوش هیجانی و چرا گاهی از IQ مهمتر است
گاهی آدمهایی را میبینیم که از نظرِ هوشِ منطقی درخشاناند، اما در رابطه و کار با دیگران دچار مشکل میشوند؛ و بالعکس، کسانی هستند که با نمراتی متوسط، رابطهها و زندگیِ پرباری دارند. این تفاوت اغلب به چیزی برمیگردد که از دههی نود به این سو با نامِ «هوش هیجانی» شناخته میشود؛ تواناییای که برخلافِ IQ، تا حدِ زیادی قابلِ یادگیری و رشد است.
هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی یعنی توانایی شناختن، فهمیدن و مدیریتِ هیجاناتِ خود و درکِ هیجاناتِ دیگران، بهگونهای که در زندگیِ شخصی و کاری به ما کمک کند. این مفهوم در ابتدا توسطِ روانشناسانی مانند پیتر سالووی و جان مایر در سالِ ۱۹۹۰ به شکلِ علمی معرفی شد، اما با کتابِ پرفروشِ دنیل گلمن در سالِ ۱۹۹۵ به نامِ «هوش هیجانی: چرا میتواند مهمتر از IQ باشد» در سطحِ جهان فراگیر شد. گلمن در پژوهشهای بعدیِ خود، مدلِ ساده و کاربردیای از این مفهوم ارائه داد که در آن هوش هیجانی به چهار حوزهی اصلی تقسیم میشود.
خودآگاهی: شناختِ هیجاناتِ خود
اولین حوزهی هوش هیجانی، خودآگاهی است؛ توانایی شناختنِ احساسات در همان لحظهای که در ما رخ میدهند و فهمیدنِ اینکه چگونه بر فکر و رفتارِ ما اثر میگذارند. آدمِ خودآگاه میداند که حالا عصبانی است، میداند چرا عصبانی است، و میداند این عصبانیت ممکن است تصمیمش را خراب کند. این آگاهی به ظاهر ساده، اما در عمل دشوار است؛ زیرا بیشترِ ما در طولِ روز در «خلبانِ خودکار» زندگی میکنیم. تمرینهایی مانندِ مکثِ کوتاه پیش از واکنش، نامگذاریِ احساسها («الان حسِ ناامیدی دارم») و نوشتنِ روزانهی هیجانات میتواند خودآگاهی را تقویت کند. این حوزه پایهی سه حوزهی دیگر است؛ بدونِ شناختِ خود نمیتوان خود را مدیریت کرد یا دیگران را بهدرستی فهمید.
خودمدیریتی: پاسخدادن بهجای واکنشنشاندادن
خودمدیریتی یعنی اینکه پس از آگاهی از یک هیجان، بتوانیم بهجای واکنشِ آنی، پاسخی سنجیدهتر بدهیم. این به معنای سرکوبِ احساس نیست؛ بلکه فاصلهگرفتنِ کوتاه میانِ محرک و پاسخ است. کسی که خودمدیریتی دارد میتواند در میانهی خشم نفسی عمیق بکشد و حرفی نزند که پشیمان شود، میتواند هیجانِ مثبت را در راهِ هدفی بزرگتر هدایت کند و میتواند در شرایطِ سخت، آرامشِ نسبیِ خود را نگه دارد. این مهارت با تمرین قویتر میشود؛ بهویژه با تمرینهای ذهنآگاهی، خوابِ کافی، ورزش و گفتوگوی درونیِ مهربانتر.
آگاهیِ اجتماعی و مدیریتِ رابطه
دو حوزهی پایانیِ هوش هیجانی به دیگران مربوط است. آگاهیِ اجتماعی یعنی توانایی خواندنِ هیجاناتِ دیگران از روی چهره، لحنِ صدا و زبانِ بدن؛ یعنی همان چیزی که به آن همدلی میگوییم. آدمی که این حوزه را پرورده است میتواند بفهمد دیگری چه احساسی دارد، حتی اگر آن را به زبان نیاورد. مدیریتِ رابطه روی این پایه ساخته میشود: توانایی برقراری ارتباطِ روشن، حلِ تعارض، الهامبخشی و کارِ تیمی. در محلِ کار، در رابطههای عاطفی و در نقشِ والدی، این چهار حوزه با هم کار میکنند و کیفیتِ زندگیِ ما را شکل میدهند. خبرِ خوب این است که برخلافِ IQ، هوش هیجانی در طولِ زندگی قابلِ پرورش است.
نکتههای کلیدی
- • هوش هیجانی مهارتِ شناخت، فهم و مدیریتِ احساساتِ خود و درکِ احساساتِ دیگران است.
- • مدلِ گلمن چهار حوزه دارد: خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهیِ اجتماعی و مدیریتِ رابطه.
- • خودآگاهی پایهی سه حوزهی دیگر است؛ بدونِ آن بقیه شکل نمیگیرد.
- • خودمدیریتی یعنی پاسخِ سنجیده دادن بهجای واکنشِ آنی.
- • آگاهیِ اجتماعی همان همدلی است؛ خواندنِ آنچه در درونِ دیگری میگذرد.
- • هوش هیجانی، برخلافِ IQ، در همهی سنین قابلِ یادگیری و رشد است.
منابع
- دنیل گلمن، ۱۹۹۵، کتابِ «Emotional Intelligence: Why It Can Matter More Than IQ»
- دنیل گلمن، ۱۹۹۸، مقالهی «What Makes a Leader?» در Harvard Business Review
- دنیل گلمن و ریچارد بویاتزیس، ۲۰۰۲، کتابِ «Primal Leadership» (مدلِ چهارحوزهای)
- پیتر سالووی و جان مایر، ۱۹۹۰، مقالهی پایهگذارِ مفهومِ Emotional Intelligence در Imagination, Cognition and Personality
- ریچارد بویاتزیس، پژوهشهای متعدد دربارهی شایستگیهای هوش هیجانی در رهبری