نظریهی دلبستگی: نخستین رابطهها، نقشهی روابطِ بعدی
بالبی، اینزورث و چهار سبکِ دلبستگی که شکلدهندهی روابطِ بزرگسالیاند.
چرا بعضی از ما در رابطه احساسِ امنیت میکنیم و بعضی همیشه نگرانِ از دست دادنیم؟ چرا کسانی بهسختی به دیگران نزدیک میشوند و کسانی دیگر فاصله را تاب نمیآورند؟ پاسخِ بخشی از این پرسشها در نظریهای نهفته است که از دلِ مشاهداتِ کودکانِ خردسال بیرون آمد و امروز یکی از پُرنفوذترین چارچوبهای روانشناسیِ روابط است. نظریهی دلبستگی نشان میدهد که نخستین تجربههای ما با مراقبانِ اصلی، نقشهای درونی از روابط میسازد که سالها بعد در روابطِ عاشقانه، دوستیها و حتی محیطِ کار ما را هدایت میکند.
بالبی: دلبستگی بهمثابه نیازِ بقا
جان بالبی، روانپزشک و روانکاوِ بریتانیایی، در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نظریهی دلبستگی را مطرح کرد. او در کارِ خود با کودکانی که از مراقبانشان جدا شده بودند، چیزی دید که با نظریههای آن روزگار جور درنمیآمد. روانکاویِ کلاسیک میگفت کودک به مادر دلبسته میشود چون مادر به او شیر میدهد. بالبی اما متوجه شد که نیازِ کودک به نزدیکی، فراتر از غذا است؛ یک نیازِ بنیادینِ زیستی برای امنیت و بقا است. او پیشنهاد کرد که انسان از روی تکامل برنامهریزی شده تا با مراقبِ اصلیِ خود پیوندِ عاطفیِ نزدیکی بسازد، چرا که این پیوند در محیطِ اجدادی، شانسِ زنده ماندن را افزایش میداد. این ایده در زمانِ خود انقلابی بود و راه را برای پژوهشهای میدانیِ بعدی باز کرد.
اینزورث و آزمایشِ موقعیتِ غریب
مری اینزورث، روانشناسِ کانادایی-آمریکایی و همکارِ بالبی، در سالِ ۱۹۶۹ روشی ابتکاری به نامِ «موقعیتِ غریب» (Strange Situation) طراحی کرد. در این آزمایش، کودکانِ یکساله در اتاقی ناآشنا با مادرشان قرار میگرفتند، سپس مادر برای دقایقی اتاق را ترک میکرد و بازمیگشت، و واکنشِ کودک به این جدایی و بازگشت با دقت ثبت میشد. اینزورث و همکارانش بر اساسِ این مشاهدات سه سبکِ اصلیِ دلبستگی را شناسایی کردند: ایمن، اجتنابی-ناایمن و دوسوگرای-ناایمن. سالها بعد، مین و سولومون (۱۹۹۰) سبکِ چهارمی به نامِ آشفته را به این فهرست افزودند که در کودکانی دیده میشد که تجربههای ترسناک یا متناقض با مراقب داشتند.
چهار سبک: نقشهای از روابط
سبکِ ایمن وقتی شکل میگیرد که مراقب بهطورِ پیوسته و حساسانه به نیازهای کودک پاسخ دهد؛ این کودکان در بزرگسالی معمولاً به دیگران اعتماد میکنند، با صمیمیت راحتاند و در عینِ حال مستقل میمانند. سبکِ اجتنابی در پاسخ به مراقبی شکل میگیرد که اغلب از نظر هیجانی در دسترس نیست؛ این افراد در بزرگسالی به استقلالِ افراطی گرایش دارند و از نزدیکیِ هیجانی فاصله میگیرند. سبکِ دوسوگرا یا اضطرابی نتیجهی مراقبتِ ناپیوسته و پیشبینیناپذیر است؛ این افراد در روابطشان بسیار نگرانِ طرد میشوند و به اطمینانخواهیِ مکرر روی میآورند. سبکِ آشفته از تجربهی همزمانِ ترس و نیاز به مراقب پدید میآید و در بزرگسالی میتواند به الگوهای پیچیدهای از کشش و دفع در رابطه منجر شود.
از گهواره تا روابطِ بزرگسالی
در سالِ ۱۹۸۷، سیندی هیزن و فیلیپ شیور، دو روانشناسِ آمریکایی، با پژوهشی پُرارجاع نشان دادند که سبکهای دلبستگیِ دورانِ کودکی، در روابطِ عاشقانهی بزرگسالی نیز بهشکلی قابلِ تشخیص دیده میشوند. آنها در پرسشنامهای ساده از شرکتکنندگان خواستند احساسشان در رابطههای عاشقانه را توصیف کنند و دریافتند که نسبتِ سبکهای ایمن، اجتنابی و اضطرابی در بزرگسالان شبیه نسبتهای مشاهدهشده در کودکان است. این کشف، نظریهی دلبستگی را از حوزهی روانشناسیِ رشد به روانشناسیِ روابطِ بزرگسالی گسترش داد. پژوهشهای پسین نشان دادهاند که سبکِ دلبستگی روی کیفیتِ ارتباط، شیوهی مدیریتِ تعارض، رضایتِ زناشویی و حتی الگوهای فیزیولوژیکِ پاسخ به استرس در رابطه اثر میگذارد.
خبرِ خوب: سبکِ دلبستگی تغییرپذیر است
اگرچه نخستین تجربهها نقشهای قوی میسازند، این نقشه سرنوشت نیست. پژوهشهای طولی نشان دادهاند که حدودِ یکچهارم تا یکسومِ افراد در طولِ زندگی سبکِ دلبستگیِ خود را تغییر میدهند. روابطِ سالمِ بزرگسالی، تجربهی دوستیِ پایدار، رواندرمانی و افزایشِ خودآگاهی میتوانند به ساختنِ آنچه پژوهشگران «دلبستگیِ ایمنِ اکتسابی» میخوانند کمک کنند. شناختنِ سبکِ دلبستگیِ خود نخستین گام است؛ سپس میتوان الگوهای تکرارشونده در روابط را با مهربانی شناخت و در پیِ پاسخهای هیجانیِ پختهتر برآمد. تغییر کند و گاه ناهموار است، اما ممکن است.
نکتههای کلیدی
- • نظریهی دلبستگی توسطِ جان بالبی در دهههای ۵۰ و ۶۰ مطرح شد و دلبستگی را نیازی بنیادینِ زیستی میداند.
- • مری اینزورث با آزمایشِ موقعیتِ غریب (۱۹۶۹) سه سبک شناسایی کرد؛ بعدها سبکِ چهارم (آشفته) افزوده شد.
- • چهار سبکِ اصلی: ایمن، اجتنابی، دوسوگرا (اضطرابی) و آشفته.
- • هیزن و شیور (۱۹۸۷) نشان دادند این سبکها در روابطِ عاشقانهی بزرگسالی نیز بازتولید میشوند.
- • سبکِ دلبستگی بر رضایت، تعارض و حتی پاسخِ فیزیولوژیکِ ما در رابطه اثر میگذارد.
- • با تجربههای جدید و کارِ درمانی میتوان به «دلبستگیِ ایمنِ اکتسابی» رسید.
منابع
- Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss, Vol. 1: Attachment. Basic Books.
- Ainsworth, M. D. S., Blehar, M. C., Waters, E., & Wall, S. (1978). Patterns of Attachment: A Psychological Study of the Strange Situation. Lawrence Erlbaum.
- Hazan, C., & Shaver, P. R. (1987). Romantic Love Conceptualized as an Attachment Process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511-524.
- Main, M., & Solomon, J. (1990). Procedures for Identifying Infants as Disorganized/Disoriented during the Ainsworth Strange Situation. In Attachment in the Preschool Years (pp. 121-160). University of Chicago Press.
- Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2007). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change. Guilford Press.